۱۴ اسفند
۱۴ اسفند
مردم سه دسته شدهاند، عدهای برای رهبر از دست رفته شان سوگوارند، عدهای برای همین موضوع خوشحالند و عدهای مات و مبهوت، در انتظار سرنوشتی نامعلوم، من جزو دسته آخرم، نمیدانم باید خوشحال باشم یا ناراحت.
تا بدین جا نگذاشتهایم پسرک چیزی از جنگ متوجه شود. ماه رمضان است و همه شبها زود به خانه میروند، ما هم که یا از خانه خارج نمیشویم یا فقط به خانه جاری جان میرویم، اعصاب بحث با کسی برایمان نمانده، همه منتظر یک جرقه اند برای دعوا و جذب!
دم افطار مجتمع خدماتی رفاهی بین راهی پاسارگاد مورد حمله هوایی قرار گرفت، حدود ۳۰ نفر کشته شدند! ۳۰ انسان که برای توقف و استراحت آنجا حضور داشتند، خیلی اتفاقی!
قسمت رستوران کاملا تخریب شده، یک سوله هم همینطور، گویا لانچری در آن منطقه مستقر بوده که هدف اصلی حمله همان بوده. چند نفر از کارمندان رستوران هم در این حمله جان باختند، بعدها عکسهای این حادثه را تماشا میکردم، سیخهای جوجه دست نخورده میان تلی از آوار و بشقابها و لیوانهای شکسته و پردههای آویزان، همه و همه از زندگیهایی حکایت داشت که دقایقی قبل متوقف شده بودند. گویا صاحب رستوران هم چند روزی بازداشت بوده!
امروز پل مرشون در آزادراه ابهر هم بی نصیب از موشک نبود، درست وقتی یک کامیون ترانزیت حامل پوست حیوانات از روی این پل رد میشده، حمله رخ داده، سرنشینان ماشین پدر و پسر ترکیهای بودند که پدر در دم جان سپرده و پسر زنده مانده بود، فیلمهای این حادثه را که دیدم، شدت حادثه به گونهای بود که گویا با دستی نامرئی کامیون را از روی پل برداشته و زیر پل گذاشته بودند، البته بدون هیچ لاستیک و چرخی! چه بدشانسی بود آن پدر ترکیهای! بعدها وزیر خارجه برای جان باختن تبعه یکی از کشورهای همسایه پیام تسلیتی هم منتشر کرد.
دو روز قبل تر هم کیلومتر ۴۸ آزادراه تخریب شده بود. در مورد پل میگفتند زیر آن یک لانچر بوده گویا!